داستان کوتاه

وارد داروخانه می شه و به دکتر داروساز میگه که به سیانور احتیاج داره! داروسازه میگه واسه چی سیانور می‌‌خوای؟ خانمه توضیح می ده که لازمه شوهرش را مسموم کنه. چشم‌های داروسازه چهارتا می شه و میگه: خدا رحم کنه، خانوم من نمی‌تونم به شما سیانور بدم که برید و شوهرتان را بکُشید! این بر خلاف قوانینه! من مجوز کارم را از دست خواهم داد... هر دوی ما را زندانی خواهند کرد و دیگه بدتر از این نمی شه! نه خانوم، نـــه! شما حق ندارید سیانور داشته باشید و حداقل من به شما سیانور نخواهم داد. بعد از این حرف خانمه دستش رو می بره داخل کیفش و از اون یه عکس میاره بیرون؛ عکسی که در اون شوهرش و زن داروسازه توی یه رستوران داشتند شام می‌خوردند. داروسازه به عکسه نگاه می کنه و می گه: چرا به من نگفته بودید که نسخه دارید؟!

نتیجه‌ی اخلاقی: وقتی به داروخانه می‌روید، اول نسخه‌ی خود را نشان بدهید

/ 1 نظر / 3 بازدید
یک دوست از همین نزدیک

ببین محمد اقا برای این آپ تون باید چنوته شکلک گذاشت[نیشخند] اول برا خانمه:ایول[[دست] دوم برا همسر اون خانم[عصبانی][وحشتناک] سوم برا دارو فروش[اوغ] به اینم میگن مرد؟[تعجب] و اما چهارم زن دارو فروش[وحشتناک] خاک بر سرتتتتتتتت[اوغ] واما برای محمداقا [گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل] خوب برم هلاک شدم خسته نباشم[شرمنده]