یه معمای ساده

روزی پدری با پسر خود در یکی از جاده‌های قدیمی شهر در حال سفر بودند که ناگهان به طرز فجیعی تصادف می‌کنند. پدر درجا می‌میرد و پسر به شدت آسیب می‌بیند و چون آسیب وارده زیاد بوده پزشکان مجبور می‌شوند او را به صورت اورژانسی عمل جراحی کنند. جراح بالای سر پسر می‌آید و تا او را می‌بیند رنگ از چهره‌اش می‌پرد و می‌گوید اوه خدای من ... من نمی‌توانم این پسر را جراحی کنم. او پسر خود من است ...

چطور چنین چیزی ممکن است ؟

.

.

.

.

.

.

.

.

.

 

پاسخ: جراح مادر پسر بوده است.

این معما تصورات قالبی ما را نشان می‌دهد.

/ 0 نظر / 17 بازدید