افسانه هستی

+ تقدیم به مرزی

ماهی وتنگ بلور

جانمازمادرم

تیک تیک ثانیه ها

یک سبدوسیب وانار

به مشام میرسد،بوی بهار

 

سرخی تسبیح تو

شده امروز

واسه من یه خاطره

دوتاشاه بلوط

قهوه ای 

گره خورده به سرش

یاداون روزابخیر

یه قرآن کوچولو

دادی به من

دوتاخط

خاطره

واسه این بهاردادی

یادته شعرات همش

کودکانه بود

 

توخودت خوب میدونی

که تودلم

توهمون ماهی بودی

سرخ بودی سرخ بودی

مثل انار

گلکم

تاج سرم

توکجارفته بودی

من هنوزهم

منتظرم

ذره ذره این بهار

داره میاد!

من نمیدونم به کی بگم

سلام !

منتظرم!

 

اگه بارون بباره

من برات چترمیشم

شده بازهم منتظرم

نویسنده : خلیج همیشه فارس ; ساعت ۱٠:۱٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/۱/٦
تگ ها: