افسانه هستی

+ ترا از قلب می خوانم

پریشانم
نمی دانم
چه باشد آخر و انجام و پایانم
خداواندا تو را از قلب می خوانم
نگاهم کن، صدایم کن
تکانی ده مرا، از خواب برخیزم
بگو با من
رها کردی مرا، این است پایانم؟
نمی فهمم
اگر قصد رها کردن، اگر قصد فنا کردن
چرا یا رب؟ چرا از نو بنا کردن؟
چرا تو رهنمون گشتی مرا هر بار؟ حیرانم!
بگو با من، رها و  مانده و غمگین نمی مانم

ترا از قلب می خوانم
نویسنده : خلیج همیشه فارس ; ساعت ۱٠:۳٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/٩/٢٦
تگ ها: